تبلیغات
وبلاگ شخصی بهداد خاکزاد - نامساوی!
نامساوی!
یکشنبه 10 اسفند 1393 ساعت 12:35 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست بهداد | ( نظرات )


پرونده اش را زیر بغل اش گذاشتند و بیرون اش کردند. ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید: «بهت گفته باشم تو هیچی نمی شی، هیچی!». مجتبا نگاهی به همکلاسی هایش انداخت. آب دهان اش را قورت داد. خواست چیزی بگوید، اما سرش را پایین انداخت و رفت. برگه مجتبا دست به دست بین معلم ها می گشت. اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود! امتحان ریاضی ثلث اول:

یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید؟ جواب/ مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما

عضو خنثی کدام است؟ جواب/ حاج محمود آقا، شوهر خاله ریحانه که بود و نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری ندارد و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند.

خاصیت تعدی در رابطه ها چیست؟ جواب/ رابطه ای است که موجب پینه دست پدرم، بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ما می شود.

نامساوی را تعریف کنید. جواب/ نامساوی یعنی رابطه ما با آن ها. از ما بهتران. اصلن نامساوی که تعریف و تمجید ندارد! الهی که نباشد.

خاصیت بخش پذیری چیست؟ جواب/ همان خاصیت پول داری است. که اگر داشته باشی در بخش بیمارستان پذیرش می شوی و گرنه مثل خاله ریحانه، بعد از جواب کردن بیمارستان، در راه خانه فوت می کنی!

کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه چه خطی است؟ جواب/ خط فقر که تولد لیلا، خواهرم را، فوری به مرگ اش متصل کرد.

برگه در این نقطه کمی خیس بود و غیرخوانا که شاید اثر قطره اشک مجتبا بود! معلم، قطرات اشک اش را پاک کرد و دیگر ادامه نداد. برگه را تا کرد، بوسید و در جیب گذاشت. مجتبا به نزدیک درب مدرسه رسیده بود. برگشت، با صدایی لرزان و پرسید: «آقا اجازه! مطمئن اید هیچی نمی شیم؟ هیچی؟». بعد عقب عقب رفت. درب مدرسه را بوسید و پشت درب گم شد!


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :